شباهنگ

این جا که منم نیش مار نوشابه ی گل ارمغان می آورد ....فسانه نمی گویم



سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هوا سرد شد .. من گرم شدم  

هوا گرم شد من سرد شدم .... 

همیشه ساز مخالفم 

اینجوری کوکم کردن  

کوکم ناکوکه  

اما هنوز صدایی هست   

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر ماه سال 1390ساعت 03:09 AM توسط شباهنگ نظرات (0)|

چقدر خوبه که دیکه هیچ کی اینجا سر نمیزنه 

از ته دلم

نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1390ساعت 04:29 AM توسط شباهنگ نظرات (4)|

شیشه ها رو من شکوندم ... لیوان هایی که مامانم خیلی دوستشون داشت ...اما ...دیگه واست عادی شده بود من خاک بر سر بشم...

آنقدر که ...

مبدانی چرا همبسه بعد از عصبانی شدن میرفتم تو اتاق ؟ از خجالت بدل شدن به آدم عصیانگری که در من زندگی میکنه و فقط تو  می توانی بیدارش کنی...

نمبدانم تاوان چی را پس دادیم . اما نمی خوام تاوان تو را هم پس بدم .. 

روانیم کردی نشستی و نمایشنامه ی تلخ منو نگاه کردی...بدتر از اون اینکه هر وقت یادم میافته از خودم بدم میاد 


نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1390ساعت 04:29 AM توسط شباهنگ نظرات (0)|

همیشه فکر میکردم زندا مالهآدم های بد که نه خیای خیلی بده... 

 ولی فهمیدم که واقعیت ها همیشه چپه است مثل خواب زن ! 

 

بیا دیگه بیرون بسه !ادب شدی بسه بیا

نوشته شده در پنجشنبه 5 فروردین ماه سال 1389ساعت 7:32 PM توسط شباهنگ نظرات (1)|

سال نو لذیذ ویا شاید کمی هم کسل کننده .... 

وبی شک دلتنگ ! 

همیشه از فعل ها گریزان این بانوی فروردینی  

 

همیشه .....

نوشته شده در دوشنبه 2 فروردین ماه سال 1389ساعت 4:19 PM توسط شباهنگ نظرات (1)|

و  تنها خیانت است که می ماند

نوشته شده در جمعه 11 دی ماه سال 1388ساعت 9:37 PM توسط شباهنگ نظرات (2)|

خدا از خدایی من را کم کند که اگر خدا بودم  

هیچگاه وضعتان این چنین نبود . 

 

نوشته شده در شنبه 14 شهریور ماه سال 1388ساعت 11:05 PM توسط شباهنگ نظرات (6)|

می ترسم از فریبی که از تو نخورده ام .  از خیانتی که از تو ندیده ام . چگونه میشود تو اینقدر منزه باشی ؟ آن هم با آن همه اشتباه من؟
می ترسم از حقی که کف دستانم نگذاشته ای از بلایی که به سرم نیاورد ه ای.
از تاوانی که هنوز پس نداده ام . از خشمی که بر سرم خالی نکرده ای.
از بزرگواری تو می ترسم واز خویشتنداری ات و  بیرحمی که خویشت را نابود میکند نه مرا ... هنوز مرا گزندی نیست ولی میترسم از عشقی که نم میگیرد.

نوشته شده در شنبه 7 شهریور ماه سال 1388ساعت 7:51 PM توسط شباهنگ نظرات (2)|


عشقم را اتو میکنم تا چروک سالها از رویش برود .صاف شود . تا دیگر مچاله نباشد . جوان باشد همچون روز های جوانی اش !
 
____

نوشته شده در شنبه 7 شهریور ماه سال 1388ساعت 7:46 PM توسط شباهنگ نظرات (0)|

نور میرود  

تو می ایی  

در این تاریکی  

چشم های همیشه شب تو  

چون همیشه  

افکارم را زخمی میکند  

به عادت همیشه در این ساعات شب  

با تو حرف میزنم  

با توهمی از تو  

با خاطره دوری از اشناییمان  

ویا شاید با خاکستر ها که بوی ترا میدهند  

شاید .... 

راستی چرا همیشه بوی خاکستر می امد وقتی که تو می آمدی ‌؟  

نه اینها شعر نیسنتد فقط نوشته هایی است که میانشان انتر زیاد زده شده است . سطرسطر نویسی اینها از ذوق شاعرانه نیست از بازیگوشی انگشتان من است که هر جا که عشقشان بکشد اینتر  

میزند . 

وچرا وقتی که نیستی بوی خاکستر باز هم میآید  نمیدانم این سوال ها از کجا می ایند که نه سر دارند نه ته ... بعید نیست تراوشات مغز خاکستر شده من باشد.. آه یافتم تو بوی خاکستر نمیدهی بوی خاکستر از مغز من  می اید

ببین جواب ها در شب چه بی ادعا سر و کله شان پیدا می شود . در شب همه چی وارونه است .. حتی سایه ها !   

مغناطیس  شب است که مرا با خاکسترت همبستر میکند  

 اری این شب گور به گور شده  مرا بیمار میکند 

آری 

 نور میرود 

شب میشود  

تو می ایی  

با چشم های همیشه شبت مرا بیمار  میکنی ... 

تب میکنم . 

 تاب می اوری 

 چگونه تبم را تاب میاوری ؟ 

شاید خدا ترا نیافریده باشد که بعید نیست  .... بعید نیست من ترا شبانه ها رج زده باشم در بستر افکارم . جایی میان خواب بیداری ... معلق در نعشه گی تنهایی هایم !    

آه یادم آمد ترا بر روی  شیشه اتاقم دیدم . همان زمان که بارون می امد و من بوی خاکستر نم خورده سیگارم را با عشق فرو دادم ! از نفس خود بر شیشه دمیدم و انگشتانم ترا بر شیشه تراشید ..... افریدمت . 

و تمام خاکستر ها را بر سرت ریختم و هرچه شد بر سرت کوبیدم و هر زمان که خواستم محوت کردم و باز ترا دمیدن و جز این از من انتظاری نمیرود . ربم با من همان کرد که من با تو میکنم. 

این بار .. امشب فقط ترا نگاه میکنم که قطره های اب چگونه از شیشه پاکت میکند. تاب نمی اورم  . نبودنت را تاب نمی آورم !  

 

نبودنت را تاب نمی آورم ....  

 و این است فرق من با خالقم که من نبودنت را  تاب نمی اورم و اون تاب می آورد . 

 تبم را تاب می اورد . نبودنم را تاب می اورد

نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور ماه سال 1388ساعت 00:38 AM توسط شباهنگ نظرات (2)|